ذهن زیبای خود را باغ وحش نکنید


ما دختر ها زیاد قانون‌ شکنی می‌کردیم!

حالا که معمار زمان خشت روی خشت سن و سال‌اش گذاشته، اما همچنان چابک و پردغدغه، کار می‌کند و می‌آموزد و می‌آموزاند. او جزء نخستین بانوان اسیر ایرانی است که در سن 26سالگی و با آغاز جنگ تحمیلی با مدرک مامایی به خرمشهر رفت و 21 مهرماه همراه با چند امدادگر و رزمنده دیگر در آنجا اسیر شد. بعد از چند سال اسارت به ایران بازگشت و امیدوارانه به آموختن پرداخت و حالا با مدرک دکترا، سال‌هاست که خودش دانشجو دارد؛ عضو هیات علمی دانشکده علوم پزشکی دانشگاه شهید بهشتی است و حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. گفتنی‌هایی که حاصل آن روزها و شب​های آتش و خون است؛ دورانی که ایثار تمام دارایی ایرانی​ها بود؛ در آغازین روزهای هفته دفاع مقدس با فاطمه ناهیدی همراه شدیم تا کمی از آن روزهایش بگوید. تحریریه نسل سوم

چه کسی خبر اسارتتان را به خانواده‌ داد؟ خبر دارید :که خانواده چه حالی شدند؟
من وقتی که اسیر شدم هیچ کس نمی‌دانست. یکی از بچه‌هایی که در خرمشهر بود چون آمبولانس ما را دیده بود که از بین رفته فکر می‌کرد ما هم در آن آمبولانس بوده‌ایم و از بین رفته‌ایم. به خانواده‌ام گفته بودند که شهید شده‌ام. آخرین فردی که من را دیده بود عمویم بود. در پایگاه وحدت دزفول با هم ملاقات کردیم و شب را در منزل ایشان گذراندیم. بعد من رفتم سمت خرمشهر و آنجا اسیر شدم.
مقرر شده بود از تنومه ما را تحویل سازمان امنیتشان دهند. به سازمان امنیت تحویل داده شدیم و اگر حرف‌هایمان شبیه هم نبود حکم اعداممان صادر می‌شد. یکی از سربازان عراقی به اسم محمد به ما نزدیک شد. به قول خودش از نیروهای مردمی بود. خیلی مسلمان بود. همیشه با حالتی دلسوزانه از ما مراقبت می‌کرد. گاهی می‌گفت با این سرباز صحبت نکنید، چشم چران است. یا با فلانی حرف نزنید آدم درستی نیست. هرچیزی هم خواستید به من بگویید. خودش هم دنبال کارهایمان می‌رفت. انگار خواهر و مادر خودش اسیر شده باشند.
از آنجا به عنوان زندانی سیاسی ما را تحویل سازمان امنیت بغداد دادند. روزی که من را تنها برده بودند سازمان امنیت تنومه برای بازجویی خانم آباد و خانم آزموده از محمد پرسیده بودند که کجا بردنش؟ او هم جواب داده بود جایی که اگر درست جواب دهد بر می‌گردد و اگر درست جواب ندهد دیگر بر نمی‌گردد. حالا من نمی‌دانم درست جواب دادم یا ندادم. در هر حال به بغداد برگردانده شدم. با بچه ها بردنمان توی همان سازمان امنیت و از آنجا تحویل وزارت اطلاعات دادند. از آن لحظه ما دیگر اسیر عراق نبودیم. زندانی سیاسی شده بودیم و ما را بردند جایی که زندانی‌های سیاسی را نگهداری می‌کنند. گفتند شما آمدید مستقیم با صدام بجنگید، پس زندانی سیاسی هستید. در نتیجه هیچگونه ارتباطی با خانواده هم نمی‌توانستیم داشته باشیم. نه نامه‌ای نه تلفنی و نه هیچ پیامی. وقتی یک اسیر در اردوگاه است، صلیب سرخ به اوسر می‌زند، می‌تواند نامه بنویسد و حقوقی دارد. ولی حضور ما در آنجا به این معنا بود که صلیب سرخ هم نمی توانست ما را ببیند. ما در واقع مفقود الآثر بودیم. تا دو سال ما چهار نفر مفقود الأثر بودیم. خانواده هیچ اطلاعی از ما نداشت اما ما به روشهای مختلف توانستیم ارتباطی با بچه‌هایی که آنجا بودند برقرار کنیم.
یک نمونه‌اش را برایمان بگویید.
مثلا ما زمانی را در زندان الرشید عراق گذراندیم. زندان الرشید زندانی امنیتی بود که 5 طبقه زیر زمین داشت و بچه‌هایی که آنجا بودند گفتند شهید صدر را توی همان طبقات زیر زمین شهید کردند. هرچقدر به سمت طبقات پایین‌تر می‌رفتی شکنجه‌ها شدیدتر می‌شد. نمای بیرونی این زندان از یک طرف مخابرات عراق بود. از یک طرف بانک جانفیدنگ بود که یک بانک بین‌المللی به حساب می‌آمد. از یک طرف یک هتل بزرگ بود و از طرف دیگر هم یک ساختمان اداری بسیار مجلل بود و هیچکس نمی‌دانست بین این چهار ساختمان چه خبر است. کسی نمی‌دانست آن داخل، سازمان جاسوسی عراق است.
این را خود عراقی‌ها که در مقطعی با ما بودند گفتند. آن‌ها خودشان می‌گفتند که اصلاً باورشان نمی‌شود چنین چیزی وجود داشته باشد. در نتیجه در چنین محیطی هیچ گونه ارتباطی با خانواده نداشتیم و خانواده هم تصورش این بود که ما شهید شده‌ایم و منتظر بودند جنازه‌هایمان بیاید. چون جنازه‌ای درکار نبود نسبت به این مسئاله کمی شک داشتند.
شکنجه‌گاه الرشید ساختمان بزرگی بود و چند طبقه داشت. یک طبقه اداری بود و طبقه دوم و سوم سلولهایش بودند. 5 طبقه زیر زمین هم شکنجه‌گاه بود. رنگ دیوار سلول‌های طبقه اول کرم روشن و بزرگ‌تر بود. طبقه دوم سلول‌های سرخ داشت و در دو طرف راهرو سلول وجود داشت. سلول‌ها کوچک و فوق العاده تاریک بودند. نور زیادی نداشت و سرامیکی بودند. روی دیوار هم چیزی نمی‌شد حک کرد. فقط یک بار ما را از سلول خودمان بردند توی یک سلول دیگر. آنجایی که فضایی بود که چراغ داخلش روشن بود و جلوی چراغ را توری کشیده بودند که کسی دسترسی به برق پیدا نکند. کرکره‌های آهنی به پنجره‌های 40، 50 سانتی بالای سلول‌ها زده بودند بود که نور راه پیدا نکند. فقط گاهی وقتی آفتاب می‌شد نوری با یک شعاع کم را می‌دیدیم. روزی که می‌خواستند پنجره سلولمان را توری بکشند ما را بردند توی یک سلول دیگر. مثل اینکه قبلا در آن جا تغیراتی انجام شده بود. آنجا توانستم یک تکه سرامیک نوک تیز پیدا کنم. بعد به بچه‌ها گفتم دانه به دانه با این سرامیک نوک تیز اسمتان را روی سرامیک‌های دیوار بکنید. یک چیزی در حدود شاید 7، 8 ساعت داخل سلول بودیم. این هم لطف خدا بود که منتقل شویم. شروع کردیم به کندن اسممان. عراقی‌ها هم فکر نمی‌کردند ما در آن سلول امکان انجام کاری داشته باشیم. آن تکه سرامیک هم از دستشان در رفته بود. من اسم خودم را کندم و شماره منزل را نوشتم. بقیه بچه‌ها هم همینطور. بعد نوشتیم 4 اسیر ایرانی. می‌دانستیم که اگر بعد از ما ایرانی‌های دیگری را به عنوان اسیر به آن سلول بیاورند آن‌ها اسامی ما را به خاطر می‌سپارند و به صلیب سرخ می‌دهند.
بچه‌ها که به ایران نامه می‌نوشتند اسم ما را هم به نوعی در نامه‌هایشان می‌آوردند. مثلا می‌نوشتند به خواهرم بگویید فاطمه سالم است و شماره تلفنشان هم عوض شده. هلال احمر ایران نامه‌ها را می‌خواند و بعد به خانه‌ها تلفن می‌زد که مثلا شما چنین فردی را در خانواده دارید؟ یکی از همین نامه‌ها که اسم من هم در آن آمده بود باعث شد که هلال احمر به خانه ما تلفن بزند و به این شکل خانواده‌ام متوجه شدند که خبر از عراق می‌آید و حدس زدند که من شهید نشده‌ام. این تنها چیزی بود که خانواده‌ام از من فهمیده بودند.
و بعد از این چه کردید؟
بعد از دو سال ما تصمیم گرفتیم اعتصاب غذا کنیم. 20 فروردین تولد مادرم بود و من هر سال برایشان هدیه می‌بردم. دو سال بود که هدیه برای مادرم نداده بودم. آن سال با خدا راز و نیاز کردم و از او کمک خواستم. از قبل از عید توی ذهنم بود که ما بالأخره باید یک حرکتی بکنیم. حالا درست است که اسیریم ولی به نا حق اینجا هستیم. ما باید یک حرکتی بکنیم، برکتش با خداوند است. موضوع را با بچه‌ها در میان گذاشتم و گفتم ما وظیفه‌مان این است که برای آزادی خودمان کاری کنیم. اما اگر نشد فردا در مقابل خداوند مسئول نیستیم که در مقابل ظالم سکوت کرده‌ایم. تصمیم گرفتیم اعتصاب غذا کنیم. قبل از این اعتصاب غذا پروسه‌ای را طی کردیم. ابتدا می‌خواستیم با مسئول زندان صحبت کنیم. در می‌زدیم، درگیری شد، کتک کاری شد، دست و سر و صورتمان خونی شد و سختی‌های بسیار کشیدیم. یادم هست روی در و دیوار با خون نوشتم الله اکبر و لااله الا الله! خلاصه درگیری‌های زیادی داشتیم تا اینکه بالأخره آنها تسلیم شدند و ما را پیش مسئول زندان بردند. البته مسئول کل هم نبود. گفتیم تصمیم داریم اعتصاب غذا کنیم. باید از اینجا برویم و اینجا جای ما نیست. در واقع از طریق مورسی که خودمان ابداع کرده بودیم، توانستیم با سلول های بغلی ارتباط برقرار کنیم و فهمیدیم که یک اسیر حق و حقوق بسیار گسترده‌ای دارد. حق نامه نوشتن دارد، حق ارتباط با خانواده دارد و ... اما ما اینها را نمی دانستیم. علم به این مسئله و قوانین باعث شد یک حرکت خیلی بزرگی انجام دهیم. 19 روز اعتصاب غذا کردیم. بعد از 19 روز از هم جدایمان کردند تا اینکه مجبور شدند ما را تحویل بیمارستان دهند. این اتفاقی بود که حتی صلیب سرخ هم از آن خبر نداشت و شاید خیلی راحت می‌شد سر ما را زیر آب کنند. اما از طرفی هم برایشان با ارزش بودیم. آنها فکر می کردند که وقتی جنگ تمام شود می‌توانند یک دختر را بدهند و ده تا افسر را پس بگیرند.
این بود که ما را منتقل کردند به بیمارستانشان، یک ماه در بیمارستان بستری بودیم و بعد از آن منتقل شدیم به اردوگاه. این بار ما را تحویل وزارت دفاع دادند. از آن لحظه دیگر رسما شدیم یک اسیر و دو سال هم در اردوگاه های متعدد بودیم.
این مورس ابداعی چگونه کار می‌کرد؟
اول به دیوار می‌زدیم بعد انگار داریم سرود می خوانیم سر و صدا می‌کردیم. البته اجازه نداشتیم. ولی یک سر و صدایی می‌کردیم و تا اینها می‌آمدند ساکت می‌شدیم. می گفتند صدا نباید باشد.
زیاد قانون شکنی می‌کردیم. برخورد‌های بدی هم با ما می‌شد ولی باید به چیزی دست پیدا می‌کردیم. بچه‌ها می‌گفتند وقتی در می‌زنیم بیایید زیر در که صدای هم را بشنویم. اولا اینها فارسی بلد نبودند. یکی از بچه‌ها که عربی بلد بود، می‌گفت ما اینجا آبمان ناجور است، امکانات بهداشتی، شانه، ناخن گیر و... نداریم. بچه‌ها هم با صدای بلند با هم حرف می‌زدند انگار که دارند دعوا می کنند تا صدایشان برود بیرون. بالای هر سلول یک دریچه کوچک بود. دریچه که باز می‌شد تازه ارتباطمان برقرار می‌شد. برای همین ناچار بودیم کاری کنیم که آن‌ها بیایند و پنجره را باز کنند. گاهی هم در می‌زدیم تا سرباز بیاید. به محض اینکه می‌گفت چه می‌خواهی ما شروع می کردیم به کوبیدن به دیوارها. همه بیکار بودند و کوچکترین صدا را دنبال می‌کردند تا ببینند چه خبر است. در نتیجه می آمدند زیر در که ببینند چه خبر است. طوری ارتباط برقرار می‌کردیم که عراقی‌ها نفهمند ما داریم با رمز اطلاعات می‌دهیم. بعد سلول های کناری این کار را می کردند. سلول های بغلی ما 6 تا دکتر بودند . سلول چپ ما 4 تا مهندس. سلول های دیگر هم از طریق اینها از همه چیز با خبر می‌شدند. یک روز در سلول، یادم افتاد در کتابی که قبلاً خوانده بودم آمده بود که زندانی​ها از طریق زدن به دیوار با هم می توانند صحبت کنند. در واقع با رمز با هم حرف می‌زدند. به بچه‌ها گفتم بیایید به حروف الفبا عدد بدهیم. مثلاً الف 1، ب 2 و تا 32 حرفی که داریم را عدد گذاری کنیم و از این طریق با بچه‌های سلول‌های دیگر حرف بزنیم. فقط باید به یک شکلی به بچه ها بفهمانیم که داستان از چه قرار است. ترتیب حروف را با هم چک کردیم و بعد از عدد گذاری مشت زدیم به دیوار. مشت که زدیم به دیوار یعنی شما هم بیایید زیر در. زیر در یک شکاف باریک داشت. بسیار باریک. گوشمان را باید می گذاشتیم آنجا تا صداها را بشنویم. بعد آن‌ها می‌آمدند و شروع می‌کردیم به صحبت. آن روز گفتم که ما می توانیم رمز داشته باشیم و بچه‌هایی که عربی بلد بودند شروع می‌کردند به زدن حرف‌های متفرقه. بچه‌ها فهمیدند که ما می​خواهیم یک زبان رمز داشته باشیم در نتیجه آنها هم یک مقدار حساس شدند. حالا باید حروف الفبا را با هم چک می‌کردیم. یک بار زدیم به سیم آخر و به اسم اینکه داریم سرود می‌خوانیم. شروع کردیم زدیم به دیوار‌ها که یعنی گوش به زنگ باشید. با صدای بلند شروع کردیم به خواندن الف، ب، پ، ت و ...! سرباز عراقی آمد که چه خبرتان است؟ ساکت. گفتیم داریم شعر می‌خوانیم. اشکالی دارد؟ او فورا ما را ساکت کرد ولی در این فاصله که آنها بیایند، خیلی اطلاعات را داده بودیم. آن‌ها هم در این فاصله با قرص ترتیب حروف الفبا را روی دیوار نوشتند و به این ترتیب این مورس ابداع شد. طوری شد که ما برای آخرین حرف حروف الفبا 32 ضربه به دیوار می‌زدیم. ابتدا همین روش را داشتیم. اما کمی بعد دیدیم کار بسیار دشوار است. این بار آمدیم گفتیم برای حرف 32 سه مشت و بعد دو ضربه بزنیم. به این شکل تعداد ضربات کمتر شد. اول خیلی سخت بود. مثلا برای گفتن یک سلام کلی وقت می‌گذاشتیم اما بعد به این زبان عادت کردیم و تند و تند ضرباتی که به دیوار کوبیده می‌شد را به جمله تبدیل می‌کردیم.
بعد از قطع نامه 598، فضای خیلی خاصی در اردوگاه ها به‌وجود آمد و می گفتند دیگر کسی حرف عراقی ها را گوش نمی‌داد و فضا بسیار راحت‌تر شده بود. این فضا توی آسایشگاه شما هم بود؟
زمانی که قطع نامه پذیرفته شد، ما آزاد شده بودیم و در ایران بودیم. البته این را هم بگویم که آقایان همچین حسی داشتند. ما دخترها از همان اول گوش به حرف عراقی‌ها نمی‌دادیم و چوبش را هم می‌خوردیم. فکر می‌کردیم نباید به عراقی‌ها رو بدهیم و باید طوری برخورد کنیم که اینها هم احساس امنیت و آسایش از طرف ما نداشته باشند و ما را به عنوان اسرای خاطی و آشوب‌گر بشناسند. حتی محبتشان را هم نمی توانستیم بپذیریم. ما زن بودیم و بایستی به گونه‌ای با عراقی‌ها رفتار می‌کردیم که غیرت برادرانمان تحریک نمی‌شد. یادم هست یک بار جشن ملی عراقی‌ها بود و برای ما نوشابه آوردند. به مترجم گفتم بگو برای همه بردند؟ گفت نه این فقط مخصوص شما است. گفتم ما نیازی به نوشابه نداریم. گفتیم یا برای همه یا برای هیچ کس.
فرمانده عصبانی شد و گفت اینها لیاقت ندارند... وقتی که ما می‌ایستادیم برادران ما هم احساس غرور می کردند. حتی توی زندان هم همین اتحاد بود. مثلا وقتی می‌خواستیم اعتصاب غذا بکنیم، عراقی‌ها ریختند داخل سلول و شروع کردند به زدن. ما همیشه دفاع را با هم هماهنگ می‌کردیم. مثلاً یکی می‌‌گفت من ناخن بلند می‌کنم که اگر عراقی‌ها آمدند چنگشان بزنم. دیگری کار دیگری را به گردن می‌گرفت و همزمان حمله کردیم به عراقی‌ها. یکی از بچه‌ها کابل برق را از دست عراقی کشید و شروع کرد به زدن عراقی‌ها که دو درجه دار بودند. آن‌ها هم مجبور شدند از داخل سلول بروند بیرون. چون برایشان خیلی بد بود که از چهار زن ایرانی کتک خورده‌اند. یکی از همین هایی که کتک خورده بود جلوی سلول آقایان رفته و گفته بود اگر همه زن‌های ایرانی اینطوری هستند، دلم به حال شما مردهای ایرانی می‌سوزد.
دلتان بیشتر از همه برای چه کسی تنگ شده بود و احساستان در لحظه آزادی چه بود؟
زمانی که از اردوگاه بیرون می‌آمدم، از پشت سیم خاردارها، تمام بچه‌هایی را که پشت پنجره آسایشگاه ایستاده بودند، دیدم و هنوز هم که هنوز است وقتی چشمانم را می بندم آن‌ها را می‌بینم. هیچ وقت نمی توانستم احساس شادی کنم. چون احساس می کردم یک تعدادی از بچه‌هایمان آنجا اسیر هستند. شادی من آن موقعی بود که همه آزاد شدند. من هم البته بعد از آزادی خوشحال بودم. اما از همه بیشتر دلتنگ برادرم علی بودم. من بچه بزرگ خانواده بودم و علی از خودم کوچک تر بود و ما تمام مسائل مبارزاتی را با هم درمیان می‌گذاشتیم. اول وآخر همه نامه‌هایم علی بود. زمانی که آزاد شدیم 3 روز در سرخه حصار تهران قرنطینه شدیم. آن زمان وزیر بهداشت دکتر دستجردی بود. پدرم از ایشان اجازه گرفته بود که تلفنی با من حرف بزند. تا ارتباط تلفنی وصل شد پدرم با گریه حالم را پرسید و من گفتم علی چطور است؟ پدرم گفت تو بیا از علی هم برایت می‌گویم. با خود فکر کردم شاید علی جانباز شده باشد....قرنطینه تمام شد و من به خانه برگشتم و فهمیدم علی شهید شده است؛ ما همیشه در زمان جنگ نگران یکدیگر بودیم، دوستان علی به من گفته بودند که او چطور دل نگران من می​شده است...

حقوق بشر از نوع انگلیسی آمریکایی


مجمع الجزایر چاگوس

«حفاظت از محیط زیست» همیشه هم با مسئله «حقوق بشر» همخوانی ندارد! مثلا، در جزایر «چاگوس» تأسیس یک پایگاه نظامی عظیم آمریکایی و بعد هم، یک «منطقه حفاظت شده دریایی» باعث شده تا ساکنان این مجمع الجزایر از سرزمین آباء و اجدادی شان رانده شوند و حق برگشت هم نداشته باشند!

در واقع، مجمع الجزایر «چاگوس» سرزمینی انگلیسی است که در مرکز اقیانوس هند قرار دارد و به داشتن گونه های زیستی استثنایی معروف است. اما، امروز این مجمع الجزایر با ممنوعیت حضور آدم ها دراین جزایر روبه رو است.
به عبارت دیگر، از 55 جزیره این مجمع الجزایر 54 جزیره غیرمسکونی است، یعنی این که ساکنان شان را به زور بیرون کرده اند! و فقط، جزیره «دیگو گارسیا» است که از سال 1973 که یک پایگاه نظامی آمریکایی در آن تأسیس شده، روی آدم ها را به خودش می بیند. می گویند، درسال 1965 یعنی زمانی که جزیره «موریس» درمورد استقلال اش با انگلیسی ها چانه می زده، مقامات سیاسی جزیره کلی رشوه گرفته اند تا از خیر «چاگوس» شان به نفع انگلیسی ها بگذرند. بعداز آن هم، نزدیک به 2000 سکنه این جزایر مجبور شده اند سرزمین شان را ترک کنند و راهی «موریس» و یا جزایر «سیشل» شوند.
از آن زمان، آوارگان چاگوس بارها و بارها دست به دامن مراجع قضایی شده اند. تا این که بالاخره در سوم نوامبر 2000، دیوانعالی لندن غیرقانونی بودن اخراج آنها را به رسمیت شناخت و حکم بازگشت شان را صادر کرد. با این حال، هنوز هم این حکم اجرا نشده است! به غیراز این، انگلیسی ها در اول آوریل 2010 یک «منطقه حفاظت شده دریایی» 544 هزار کیلومتر مربعی (یعنی دوبرابر مساحت انگلیس) در «چاگوس» درست کردند و به همین بهانه هم دوباره حضور چاگوسی ها را در آنجا ممنوع کردند. و عجبا که تنها جایی هم که جزو این «منطقه حفاظت شده» قرار ندارد، همان «دیگو گارسیا» و پایگاه آمریکایی اش است!

IMAGE  |  MAP


حلقه انحرافی

گفت: يكي از نوچه های حلقه انحرافی درباره تعريف و تمجيدهای آنچنانی در حكم انتصاب رئيس جديد دبيرخانه جنبش عدم تعهد گفته است؛ او یک شخصيت برجسته جهانی است و رئيس جمهور مشعل جهان افروزی را به او سپرده تا جهان را روشن كند!
گفتم: ای ول! حيف که اين شخصيت برجسته و جهان افروز تا حالا ناشناخته مانده بود! خب! بعدش چی؟!
گفت: ديگه چه عرض كنم؟!
گفتم: وكيل مدافع یک متهم در دادگاه به قاضی گفت؛ آقای قاضی! اين موكل من نه فقط مجرم نيست بلكه یک شخصيت برجسته، عارف، شريف، فداكار، دانشمند و... نيز هست. در اين هنگام متهم كه از تعريف و تمجيد وكيل مدافع خود هاج و واج مانده بود، يقه او را گرفت و گفت؛ فلان فلان شده ، از من پول گرفته ای، چرا از یکی ديگه تعريف می کنی؟!


وكيل مدافع (گفت و شنود)

دخترای عزیز

دخترای عزیز


بریتانیای صغیر کوچک تر خواهد شد

خورشید بريتانیا همچنان غروب می كند
ساز جدایی اسكاتلند

ترجمه و تنظيم: سيدمحمد امين آبادی

اشاره
مساحت امپراتوري بريتانيا سال 1922 به بيش از 33 ميليون كيلومترمربع و جمعيت آن نيز به بيش از 450 ميليون نفر مي رسيد ولي وقوع دو جنگ جهاني اول و دوم و به دنبال آن شروع روند استعمارزدايي باعث شد كه انگليس بسياري از مستعمرات خود را از دست بدهد. هم اكنون قلمرو فعلي اين استعمارگر سابق به 244 هزار و 820 كيلومترمربع و 62 ميليون نفر جمعيت تقليل پيدا كرده است. سال 2014 قرار است مردم اسكاتلند براي جدايي از انگليس در يك رفراندوم شركت كنند، اگر اسكاتلند با 78 هزار و 772 كيلومترمربع مساحت و 5/5 ميليون نفر جمعيت مستقل شود، انگليس يك سوم ديگر از مساحت خود به اضافه 80درصد منابع نفت و گاز درياي شمال را نيز از دست خواهد داد. استقلال اسكاتلند شايد مقدمه اي باشد براي کوک شدن ساز جدايي ولز و ايرلند شمالي. قلمرو انگليس شايد در آينده اي نه چندان دور به همان جزيره كوچك در كنار اقيانوس اطلس شمالي محدود شود، البته اگر آب اقيانوس بالا نيايد و كل جزيره را زير آب نبرد.
سرويس خارجي
معروف است كه زماني آفتاب در امپراتوري بريتانيا غروب نمي كرده است، حكومت پادشاهي بريتانياي كبير كه بنيان آن از قرن هاي 16و 17 ميلادي گذاشته شد و تا قرن بيستم ادامه داشت در دوران طلايي خود به بزرگترين امپراتوري تاريخ بدل شد. مساحت نواحي مستعمره تحت حكومت بريتانيا در سال 1992 به بيش از 33ميليون كيلومتر مربع و جمعيت امپراتوري نيز به بيش از 450ميليون نفر مي رسيد. بدين ترتيب امپراتوري انگلستان بر بيش از يك چهارم خشكي هاي كره زمين و يك چهارم جمعيت جهان در آن دوران تسلط داشت.
«تفرقه بينداز حكومت كن» اساس و بنيان روش مستعمره سازي نواحي مختلف دنيا از سوي حكام انگليسي بود آنها در ابتدا از طريق تجارت و ميسيونرهاي مسيحي وارد سرزمين هاي مختلف مي شدند سپس به دربار نفوذ مي كردند، بين جناح هاي مختلف حكومت اختلاف افكني مي كردند سپس از سياستمداران وابسته به خود براي كسب قدرت سياسي حمايت كرده و در نهايت كشور را مستعمره مي ساختند و بعد از مستعمره سازي تمامي منافع تجاري بازرگاني و كشاورزي كشور مستعمره به سرزمين مادر يعني انگليس منتقل مي شد تا چرخ صنايع در انگليس بچرخد و رونق بگيرد. برخي از پژوهشگران امر توسعه وقوع انقلاب صنعتي در انگليس را ناشي از همين مسئله مي دانند. استعمارگران انگليسي در قرن 18 از طريق دريا به شبه قاره هند آمدند؛ هندي كه در آن زمان پاكستان و بنگلادش نيز جزو آن بود سپس كل كشور را مستعمره خود كرده و به دنبال آن تمامي كشاورزان شبه قاره را مجبور كردند تا از كشت هر محصولي كه داشتند صرف نظر كرده و به كشت پنبه روي بياورند. پنبه هاي برداشت شده از سرتاسر هندوستان از طريق كشتي به جزيره انگليس منتقل شد و به دنبال اين مسئله بود كه انقلاب در صنايع نساجي انگليس به وقوع پيوست كه مقدمه اي براي انقلاب صنعتي در بقيه اروپا شد.
تسلط مطلق اقتصادي و نظامي انگليس با رشد قدرت هاي منطقه اي در اروپا مانند آلمان و قدرت هاي فرامنطقه اي مانند آمريكا به چالش كشيده شد. وقوع دو جنگ جهاني اول و دوم بيشترين صدمات را بر پيكره استعمار انگليس وارد كرد. انگليس در اين دو جنگ بار مالي فوق العاده سنگيني را متحمل شد و هزينه هاي گزاف جنگ باعث شد كه انگليس كنترل خود را بر بيشتر مستعمرات از دست بدهد. به فاصله دو سال پس از پايان جنگ دوم جهاني اين كشور مجبور شد كه به مهم ترين مستعمره خود يعني هندوستان استقلال بدهد.
همراه با هندوستان بسياري از مستعمرات در آفريقا، حوزه كارائيب و اقيانوسيه، خليج فارس و خاورميانه نيز اعلام استقلال كردند. پس از جنگ جهاني دوم يك جابه جايي ديگر نيز در هرم قدرت جهاني رخ داد و آمريكا جاي انگليس را در مناطق مختلف و از جمله خاورميانه گرفت. اقتصاد ويران انگليس ديگر قادر نبود از سياست هاي استعماري انگليس مثل سابق پشتيباني كند. علاوه بر آن در بسياري از كشورهاي مستعمره جنبش هاي استقلال طلبي بروز كرده بوده و در نيمه دوم قرن بيستم در راستاي همين مسئله بسياري از مستعمرات انگليس استقلال يافتند كه آخرين مورد آن بازگشت هنگ كنگ به چين در سال 1997 بود. 53مستعمره از مستعمرات سابق امپراتوري پس از استقلال به عضويت اتحاديه كشورهاي همسود انگليس درآمدند. عضويت در اين ارگان به منزله اتحاد سياسي با انگليس تلقي نمي شود. 16كشور عضو اين اتحاديه در آنها اليزابت دوم ملكه انگليس رياست تشريفاتي دولت را برعهده دارد. 14سرزمين هنوز مستقيما تحت حاكميت دولت انگليس هستند كه به آنها «سرزمين هاي فرادريايي بريتانيا» گفته مي شود كه شايد مهم ترين اين سرزمين ها را بتوان جزايرمالويناس ناميد كه دولت انگليس آنها را فالكلند مي نامد. اين جزاير به لحاظ تاريخي جزو خاك آرژانتين محسوب مي شود و بيش از 14هزار كيلومتر با سرزمين انگليس فاصله دارد.
بريتانياي صغير
چنان كه گفته شد زماني بود كه قلمرو استعماري انگليس از شرق تا غرب عالم چنان گسترده بود كه خورشيد درآن غروب نمي كرد ولي قلمرو فعلي اين كشور از 33 ميليون كيلومتر مربع درسال 1992 به 244 هزار و 820 كيلومتر مربع درحال حاضر تقليل پيدا كرده است.
آنچه كه امروزه پادشاهي بريتانياي كبير خوانده مي شود از اتحاد سياسي پادشاهي انگلستان و پادشاهي اسكاتلند كه شامل ولز نيز مي شد در ماه مه 1707به وجود آمد. در اول ژانويه سال 1801 پادشاهي بريتانياي كبير (انگليس و اسكاتلند) با پادشاهي ايرلند دست به يك اتحاد سياسي زد كه بعداز اين اتحاد عنوان آن به پادشاهي بريتانياي كبير و ايرلند تغيير نام پيدا كرد. بيشتر سرزمين ايرلند درسال 1992 از اين اتحاد سياسي خارج و كشور مستقل ايرلند يا ايرلند جنوبي را تشكيل داد كه بعداز اين جدايي پادشاهي بريتانياي كبير و ايرلند درسال 1927مجددا به پادشاهي بريتانياي كبير و ايرلند شمالي تغيير نام داد. حال بايد از دولتمردان انگليس پرسيده شود، سرزمين فعلي انگليس چه تناسبي با قلمرو اين كشور در قرن 18 و 19دارد كه همچنان اصرار دارند از لفظ كبير براي آن استفاده كنند.
آفت هاي جهاني شدن براي انگليس
غرب در فرايند جهاني شدن به دنبال جهاني سازي ارزش هاي خود در سه حوزه سياست، اقتصاد و فرهنگ بوده است و از اين طريق كشورهاي جهان سوم با چالش هاي عديده اي مواجه شده اند. يكي از ويژگي هاي جهاني شدن بروز روندهاي همگرايي و واگرايي به صورت توامان در جامعه جهاني كنوني است كه در ادبيات روابط بين الملل از آن به واهمگرايي ياد مي شود. بدين معني كه در دنيايي كه به سمت جهاني شدن پيش مي رود هويت هاي محلي در هم ادغام و يك هويت فراسرزميني با مولفه هاي خاص خود تشكيل مي شود. در نقطه و مقابل آن نيز در خرده فرهنگ هاي درون كشوري و درون سرزميني نيز نوعي گرايش واگرايانه به وجود مي آيد كه اين خرده فرهنگ ها به دنبال بازيابي هويت خويش تلاش مي كنند و در اين ميان نقاط افتراق خرده فرهنگ ها با فرهنگ و ارزش هايي كه دولت مركزي براساس آن شكل گرفته است برجسته مي شود و قوميت ها و اقليت هاي زباني فرهنگي و قومي كه زماني در چارچوب يك دولت- ملت واحد حاضر به زندگي زير يك پرچم و نظام سياسي واحد بودند ديگر روندهاي گذشته را نمي پذيرند و به عبارت ساده به دنبال استقلال خواهي از دولت مركزي هستند. جهاني شدن در اين مفهوم خود خطر بسيار جدي است كه كشورهاي اصلي متولي نظام ليبرال دموكراسي غربي از جمله آمريكا و انگليس را تهديد مي كند. در ايالت هاي مختلف آمريكا جنبش هاي استقلال خواهي روز به روز درحال گسترده تر شدن است. اين جنبش استقلال خواهي در انگليس برجسته تر است به طوري كه وارد دستور كار سياسي شده است. سال 2014 ميلادي سال برگزاري رفراندوم براي استقلال اسكاتلند است و در صورت استقلال ضربه مهلكي بر پيكر پادشاهي انگليس وارد خواهد شد و مقدمه اي خواهد بود براي استقلال ولز و ايرلند شمالي. ما دراين بخش به بررسي جامعي از تبعات استقلال اسكاتلند از انگليس مي پردازيم.
اسكاتلند به دنبال استقلال
بحث استقلال اسكاتلند از دهه 1970 ميلادي جسته و گريخته مطرح بوده است. ولي اين موضوع از زماني به طور جدي مطرح شد كه حزب ملي اسكاتلند (SNP) در انتخابات پارلماني اسكاتلند درسال 2007 به پيروزي رسيد. اين حزب به طور مرتب بحث استقلال اقليم اسكاتلند را از اين تاريخ به بعد و براي جلب پشتيباني افكار عمومي مطرح كرده است. اين حزب در بيستم دي ماه 1390 استقلال اسكاتلند را براي بررسي به پارلمان محلي ارائه كرد، رهبر اين حزب «الكس آلموند» كه هم اكنون نيز نخست وزير اسكاتلند است متعهد شده است كه در مورد استقلال اسكاتلند رفراندوم برگزار كند. آلموند 5 خردادماه گذشته در يك گردهمايي مردمي در ادينبورو (پايتخت) رسما آغاز يك كارزار سياسي براي كسب استقلال از انگليس را با شعار «آينده اسكاتلند در دستان اسكاتلندي ها و آري به اسكاتلند مستقل» اعلام كرد. اين همه پرسي قرار است در پاييز سال 2014 ميلادي و همزمان با هفتصدمين سالگرد جنگ «بنا كبرن» برگزار شود كه در آن نيروهاي ملي اسكاتلند بر انگليس پيروز شدند. درحال حاضر حزب ملي گراي حاكم در اسكاتلند (69 كرسي) با همراهي حزب سبزها (2 كرسي) در مقابل احزاب خواهان اتحاد با انگليس (كارگر با 37 كرسي، ليبرال دموكرات با 5 كرسي و حزب محافظه كار 15 كرسي) اكثريت پارلماني را در اختيار دارد و نسبت حاميان پارلماني استقلال 71 به 57 است كه 555درصد نمايندگان را شامل مي شود. در بيرون از پارلمان نيز اتحاديه هاي تجاري و شركت ها و نهادهاي مدني خواهان استقلال هستند. دولت محلي ملي گراي اسكاتلند تصميم گرفته است تا پاييز 2014 ميلادي بسترهاي اجتماعي لازم را براي جلب حمايت اكثريت مردم اسكاتلند براي پشتيباني از ايده استقلال فراهم كند. رهبران ناسيوناليست اسكاتلند بر اين باورند كه پيامدهاي بحران مالي انگليس و واگرايي در كشورهاي حوزه يورو بستر مناسبي براي پيشبرد تدريجي اهداف تاريخي و استقلال طلبانه آنها فراهم مي كند. دولت مركزي انگليس خواهان برگزاري رفراندوم در اسرع وقت است تا ملي گرايان نتوانند به بسيج افكار عمومي بپردازند، پيشنهاد لندن براي برگزاري همه پرسي در اسرع وقت و مخير كردن اسكاتلندي ها در انتخاب بين دو گزينه استقلال يا اتحاد با بريتانيا است. اما حزب ملي گرا خواهان گزينه سوم «اتحاد همراه با اختيارات حداكثري خودمختاري اقتصادي و سياسي» است. تاكتيك حزب ملي گراي اسكاتلند قرار دادن حكومت لندن در مقابل كل جامعه اسكاتلند و نه فقط در مقابل دولت ملي گرا است تا در صورت كسب راي «آري به استقلال» با يك موضع برتر در مقابل لندن عمل كند و در صورت كسب نكردن راي استقلال بيشترين امتيازات را در قالب خودمختاري سياسي- اقتصادي كسب كند. نگراني عمده لندن از گزينه خودمختاري اين است كه در صورت توافق با آن لندن كنترل خود را بر نظام مالياتي اسكاتلند از دست خواهد داد و خود اين مسئله چالش هاي اقتصادي مضاعفي را بر اقتصاد بحران زده انگليس تحميل خواهد كرد. همچنين لندن و ادينبورو در مورد شرايط سني راي دهندگان نيز اختلاف دارند. درحالي كه حكومت مركزي انگليس سن 18 سال را براي راي دهندگان متعارف مي داند دولت ملي گرا خواهان آن است كه به دليل اهميت تاريخي رفراندوم براي تعيين سرنوشت اسكاتلند حداقل سن راي دهندگان در اين مورد خاص 16 سال تعيين شود.
واكنش شديد لندن
ديويد كامرون نخست وزير انگليس در واكنش به اعلام كارزار ناسيوناليست هاي اسكاتلندي براي كسب استقلال واكنش شديدي را از خود نشان داد و قول داد كه تمام تلاش خود را به كار گيرد تا اسكاتلند را درچارچوب اتحاد با انگليس نگه دارد. وي در پارلمان انگليس در اين باره گفت: «درحال حاضر جنگ براي چيزي واقعا گران سنگ جريان دارد و آن آينده پادشاهي متحد بريتانيا است. ديدگاهم در اين خصوص صددرصد واضح است كه با هر وسيله و امكاني كه در اختيار دارم براي حفظ بريتانيا خواهم جنگيد، براي من حفظ پادشاهي متحد بريتانيا و جلوگيري از تجزيه آن موضوعي در حد اتخاذ يك سياست، يك راهبرد و يا يك محاسبه گري نيست. بلكه اهميت آن به ذهن و جان همه ما برمي گردد» وي براي ترغيب اسكاتلندي ها براي صرف نظر از استقلال خواهي همچنين قول داد كه در صورت راي منفي به اين همه پرسي لندن حاضر است افزايش برخي اختيارات دولت محلي اسكاتلند را آن هم در حد امكان بررسي كند. كامرون در بهمن ماه 90 نيز براي متقاعد كردن رهبران ناسيوناليست اسكاتلند براي صرف نظر از ايده استقلال به ادينبور و (پايتخت اسكاتلند) سفر كرده بود كه آن هم بي نتيجه ماند. حكومت مركزي لندن به اتخاذ مواضع صرف بسنده نكرده و عملا تصميم خود را براي راه اندازي يك كارزار سياسي متقابل در سطح جامعه اسكاتلند و در دفاع از بقا بريتانيا اعلام كرد. از آن جايي كه اسكاتلندي ها بيشتر سوسيال- دموكرات هستند و حزب محافظه كار ديويد كامرون در اسكاتلند نسبت به حزب كارگر پايگاه ضعيفي دارد «آلستر دارلينگ» وزير خزانه داري دولت قبلي كارگر كه خود نيز اسكاتلندي تبار است از سوي لندن ماموريت يافت تا كارزار ضداستقلال را در اقليم اسكاتلند هدايت كند. بايد منتظر بود و ديد لندن و ادينبور و كدام يك در جلب نظر افكار عمومي مردم اسكاتلند و قشري كه هنوز بين استقلال و اتحاد بلاتكليف و سرگردان هستند موفق خواهند بود. دولت انگليس شايد براي شكستن راي اسكاتلندي ها و ايجاد شكاف بين سياستمداران و احزاب حامي حزب ملي گراي اسكاتلند به سياست قديمي «تفرقه بينداز حكومت كن» متوسل شود.
ظرفيت هاي اسكاتلند
اسكاتلند كه همراه با ولز و ايرلند شمالي بخشي از پادشاهي متحد بريتانيا را تشكيل مي دهد با (78 هزار و 772 كيلومتر مربع) مساحت 5/5 ميليون نفر جمعيت اقتصادي كاملا صنعتي، ظرفيت هاي علمي، فني، تحقيقاتي با منابع عظيم نفت و گاز درياي شمال، سطح و استانداردهاي زندگي بالاتر از انگليس، بزرگترين مركز مالي پس از لندن و ارتباطات خارجي سازمان يافته عمدتاً با كشورهاي آمريكا، چين و اروپاي شمالي از بسياري از كشورهاي موجود در عرصه نظام بين الملل قويتر است.
در شرايطي كه كشورهاي حوزه يورو سخت ترين بحران مالي خود را از زمان تاسيس اتحاديه اروپايي در حال سپري كردن هستند، اقتصاد اسكاتلند طي 2 سال اخير با رشد اشتغال زايي و توليد ناخالص داخلي از همه بريتانيا و حوزه يورو جلوتر بوده و برخلاف دولت انگليس كه هزينه هاي تحصيلي و بهداري بالايي را بر شهروندان خود تحميل مي كند دولت ملي گراي اسكاتلند نظام بهداشت و درمان را همچنان رايگان نگه داشته و دانشجويان اسكاتلندي نيز همچنان از پرداخت شهريه هاي دانشگاهي معاف هستند. اقليم اسكاتلند همچنين يكي از مراكز اصلي انقلاب صنعتي در اروپا به عنوان مركز توليد و صادرات منسوجات، هواپيما، اتوبوس، رايانه، كشتي، دستگاه هاي هوانوردي، فن آوري انرژي هاي تجديدپذير و دستگاه هاي الكترونيك مطرح است.
در صورتي كه در رفراندوم پاييز سال 2014 ميلادي گزينه «آري به استقلال اسكاتلند» رأي بياورد در سطوح مختلف داخلي، منطقه اي و جهاني تبعات سنگين استراتژيك سياسي، اقتصادي و اجتماعي متوجه پادشاهي انگليس خواهد شد و امنيت ملي پادشاهي متحد انگليس در سطوح مختلف به شدت آسيب خواهد ديد.
اقتصادي
1- مؤسسه «تراست تو تراست» در جديدترين گزارش خود كه درباره اقتصاد انگليس منتشر كرده است بيان مي كند كه 13 ميليون از جمعيت 62 ميليون نفري اين كشور زير خط فقر زندگي مي كنند و يك پنجم مستمري بگيران انگليسي نيز جزو فقيرترين قشر مستمري بگيران در كشورهاي حوزه يورو هستند. مؤسسه آمار انگليس نيز گزارش داده است كه تعداد بيكاران انگليس به دنبال بحران مالي اخير منطقه يورو از 6/1 ميليون نفر گذشته است. بر اين اساس سازمان بين المللي كار نيز نرخ بيكاري انگليس را در سه ماهه منتهي به آوريل 2012 را 2/8 درصد اعلام كرده است در سه ماهه نخست سال جاري ميلادي نيز 39 هزار فرصت شغلي در انگليس از بين رفته است، بحران بيكاري، بحران ركود همچون ساير كشورهاي حوزه يورو بر اقتصاد انگليس سايه افكنده است. استقلال اسكاتلند در اين شرايط بدترين ضربه اقتصادي را بر پيكره پادشاهي انگلستان وارد مي كند. مهم ترين و حساس ترين خطري كه استقلال اسكاتلند از بعد اقتصادي متوجه امنيت ملي انگليس مي كند از دست دادن منابع نفت درياي شمال است چرا كه تقريبا تمامي منابع نفت و گاز انگليس در درياي شمال و در قلمرو درياي اسكاتلند قرار دارد و در بدترين حالت 80 درصد از درآمد نفت و گاز فعلي بريتانيا را به خود اختصاص مي دهد. دولت انگليس از اواسط دهه 1970 تاكنون ميلياردها بشكه نفت از درياي شمال استخراج كرده است و نفت و گاز درياي شمال سالانه 12 ميليارد پوند براي اقتصاد انگليس درآمدزايي داشته است. نفت برنت درياي شمال به عنوان مرجع براي قيمت گذاري ديگر نفت ها استفاده مي شود در واقع دو سوم نفت دنيا براساس نفت برنت درياي شمال قيمت گذاري مي شود همچنين قيمت گذاري نفت خام اروپا نيز براساس نفت درياي شمال صورت مي گيرد.برآوردها بر اين است كه در 40 سال آينده بين 25 تا 30ميليارد دلار بشكه نفت و گاز نيز از اين دريا قابل برداشت باشد. در صورتي كه اسكاتلند مستقل شود تمامي منابع نفت و گاز اين دريا مي تواند پشتوانه قوي مالي براي دولت جديد التاسيس باشد. محروم شدن لندن از منابع نفت و گاز درياي شمال علاوه بر اين كه منابع عظيم درآمدي انگليس را از بين مي برد. باعث مي شود كه اين كشور به منابع نفت خاورميانه و خليج فارس وابسته شود كه در نتيجه آن لندن مجبور خواهد شد كه در تحولات خاورميانه دست به عصا تر حركت كند و از ماجراجويي هاي فعلي دست بكشد.
2-چنان كه در بخش قبلي اشاره شد در صورت راي به استقلال اسكاتلند، كنترل انگليس بر نظام مالياتي اسكاتلند از بين خواهد رفت و با توجه به رايگان بودن بهداشت درمان و آموزش عالي در قلمرو اقليم اسكاتلند نظام مالياتي آن عادلانه تر و پايين تر از انگليس خواهد بود و نتيجه طبيعي آن اين خواهد بود كه بسياري از سرمايه داران، شركت ها و تجار انگليسي مركز عمليات پولي ومالي خود را از انگليس به اسكاتلند منتقل خواهند كرد تا از ماليات هاي كمتر و امتيازات اقتصادي بيشتر بهره مند شوند. نتيجه اين مسئله رونق اقتصادي اسكاتلند به هزينه ركود و افزايش نرخ بيكاري بيشتر براي قلمرو انگليس خواهد بود.«جرمي براون» معاون وزير خارجه انگليس چندي پيش درگفت وگو با ساندي تايمز در مورد افول جايگاه بين المللي انگليس قويا هشدار داد و گفت،«انگليس بدون بازسازي اقتصادي با افول غير قابل اجتناب روبه رو خواهد شد.» هم اكنون نيز اقتصاد انگليس در رده بندي جهاني با دوپله سقوط از رده چهارم به رده ششم جهاني نزول كرده است استقلال احتمالي اسكاتلند چنان كه گفته شد روند نزول جايگاه اقتصادي لندن را تشديد خواهد كرد.
3-كشور اسكاتلند در صورت تشكيل شدن با توجه به زير ساخت هاي قوي صنعتي و اقتصادي و سيستم تجاري مالي كارآمد با پشتوانه منابع عظيم درآمدي حاصل از نفت وگاز درياي شمال به يك قدرت نوظهور اقتصادي در قاره اروپا تبديل شده و نگراني مضاعفي را به انگليس تحميل خواهد كرد چرا كه اين قدرت نوظهور هم مرز با پادشاهي انگليس تشكيل شده و درجذب سرمايه ها، فرار سرمايه گذاران از انگليس جذب مشتري ها و... دولت لندن را با مشكلات و چالش هاي عديده اي مواجه ساخته و اقتصاد غير مولد انگليس را با يك رقيب قوي و تازه نفس روبه رو مي كند. علاوه بر آن از نقش و تاثيرگذاري لندن در تدوين و اتخاذ راهبردهاي كلان مالي و پولي اتحاديه اروپا نيز مي كاهد.
پيامدهاي سياسي
1- ايجاد كشور جديدالتاسيس اسكاتلند به معني شروعي بر روند تجزيه انگليس خواهد بود، جداشدن 5/5 ميليون نفر از جمعيت 62 ميليون نفري آن از يك سو و كم شدن 78 هزار و 772 كيلومتر مربع از مساحت آن از سوي ديگر كه تقريبا يك سوم كل مساحت انگلستان را شامل مي شود به همراه از دست دادن منابع عظيم نفت و گاز درياي شمال از شأن و اعتبار و تاثيرگذاري منطقه اي و بين المللي پادشاهي انگليس در تحولات نظام بين الملل به شدت خواهد كاست. در سطح اروپا استقلال اسكاتلند از وزن انگليس به عنوان يك كشور بزرگ اروپايي در كنار فرانسه و آلمان مي كاهد و قدرت هاي سنتي رقيب انگليس از اهرم اسكاتلند براي مهار قدرت انگليس استفاده خواهند كرد. شايد به همين دليل است كه از فرانسه و آلمان به عنوان حاميان پنهان ناسيوناليست هاي اسكاتلندي ياد مي شود چرا كه جداشدن اسكاتلند از پيكره پادشاهي متحد بريتانيا موازنه را در اروپا به ضرر لندن تغيير مي دهد. در سطح بين المللي نيز تجزيه انگليس پرستيژ بين المللي آن را به شدت خدشه دار كرده و قادر نخواهد بود مثل سابق به ايفاي نقش يك كشور قدرتمند در تحولات نظام بين الملل بپردازد.
2- استقلال اسكاتلند فرصت مناسبي خواهد بود براي ناسيوناليست هاي ولزي و ايرلند شمالي تا آنها نيز تحركات خود را براي جداشدن از انگليس سرعت ببخشند. هويت مستقل ولزي بيشتر بر مباني زبان شكل گرفته است در 1997 شهروندان ولزي با شركت در يك رفراندوم راي به تشكيل يك مجمع ملي دادند تا مقدمات خودمختاري كامل را براي ولز فراهم سازد در سال 2000 نيز نخستين حكومت خودگردان در ولز شروع به كار كرد. از زمان آغاز به كار مجلس ملي ولز نيز تمايل براي آموزش زبان ولزي به كودكان اين منطقه و احياي فرهنگ ولزي رو به افزايش بوده است. در ايرلند شمالي نيز تمايلات استقلال طلبانه وجود داشته منتها نه به شدت اسكاتلند و ولز، ولي در صورت پيروزي ناسيوناليست هاي اسكاتلندي و ولزي در كسب استقلال از لندن بسيار محتمل خواهد بود كه جنبش استقلال خواهي در ايرلند شمالي نيز جان تازه اي بگيرد. ايرلند شمالي با يك ميليون و 789 هزار نفر جمعيت و 14 هزار و 121 كيلومتر مربع مساحت و ولز با 3 ميليون نفر جمعيت و 20 هزار و 779 كيلومتر مربع مساحت در صورت كسب استقلال از انگليس آخرين ضربه را بر پيكر نيمه جان انگليس وارد كرده و زمينه ساز افول شديد انگليس را به عنوان يك قدرت با تاثيرگذاري محدود منطقه اي فراهم خواهد كرد.
تبعات نظامي
استقلال اسكاتلند ارتش انگليس را تضعيف خواهدكرد. هم اكنون نيز دولت انگليس به خاطر بحران مالي بودجه نظامي خود را كاهش داده و حدود 14واحد نظامي خود را نيز تعطيل كرده و 20 هزار نيروي نظامي خود را كاهش داده است سالموند گفته كه خواهان يك نيروي دفاعي براي اسكاتلند است كه اعضاي آن از اسكاتلندي هاي عضو ارتش فعلي انگليس خواهد بود. معناي اين سخن اين خواهد بود كه بخش قابل توجهي از نيروي انساني ارتش انگليس كم خواهد شد كه در يك ديد كلان از توان عملياتي نيروي نظامي انگليس كه ذاتاً توسعه طلب بوده است مي كاهد ولي نگراني اصلي انگليس از استقلال خواهي اسكاتلندي ها در بعد نظامي به سلاح هاي هسته اي و زيردريايي هاي اتمي لندن مربوط مي شود كه بخش اعظم آن در پايگاه دريايي اسكاتلند مستقر است. سخنگوي دفاعي حزب ملي گراي اسكاتلند گفته است كه «ما هرگز خواهان وجود سلاح هاي كشتار جمعي در اسكاتلند نبوده و نخواهيم بود» انتقال اين سلاح ها به انگليس و به احتمال زياد به بندر پليموث نيازمند تغييرات فراواني در زيرساخت ها خواهد بود كه اين نقل مكان باتوجه به حساسيت بالاي سلاح هاي هسته اي بيش از يك دهه به طول خواهد انجاميد و برآوردها حاكي از اين است كه بيش از يك ميليارد پوند نيز هزينه خواهد داشت. ناسيوناليست هاي اسكاتلندي خواهان خروج از ناتو نيز هستند كه خود اين امر به جايگاه سنتي انگليس در اين پيمان نظامي ضربه فراواني مي زند.
نتيجه گيري
درصورتي كه رفراندوم سال2014 مبني بر استقلال اسكاتلند رأي بياورد پادشاهي انگليس با حساس ترين چالش امنيت ملي خود كه مستقيماً موجوديت آن را هدف گرفته است مواجه خواهد بود؛ كشوري كه كمتر از يك سده قبل با دخالت در ساير نقاط جهان زمينه سازي بسياري از جنگ ها و آشوب ها را فراهم كرده و هنرش ديرزماني نه چندان دور تجزيه كشورها و مستعمره سازي آنها بود. هم اكنون در قلمرو خود با خطر تجزيه طلبي روبه رو است، بايد پذيرفت كه ديگر بريتانيا، كبير نيست و قلمرو آينده آن شايد از چارچوب مرزهاي دريايي جزيره انگليس فراتر نبود.

بریتانیا

نرخ رشد علمی ایران 11 برابر بقیه کشورهای دنیاست

«نرخ رشد علمی ايران 11 برابر بقيه كشورهاي دنیاست و اين مرا آزار مي دهد. نه اين كه از پيشرفت هاي علمي در وطنم آزرده خاطر باشم. نه، نه، نه، آزردگي خاطر من از دوستان خودم در پهنه اپوزيسيون است.»
يكي از كاربران سايت ضد انقلابي بالاترين بعد از مقدمه فوق مي نويسد: «چرا خودمان را فريب مي دهيم؟ من از خودفريبي بيزارم و تصور مي كنم همه انسان هاي آزاده و دموكرات بايد از خودفريبي بيزار باشند، اما بدتر از خودفريبي، تلاش دوستان براي فريب بقيه دوستان خود است.»
اين كاربر سايت بالاترين كه خود را «رامين شيرزاد» معرفي كرده است مي نويسد: «هر روز سايت هاي گويانيوز، نوروز، كلمه، امروز، جرس و تقريبا همه سايت هايي كه در زيرمجموعه اپوزيسيون رژيم ايران فعاليت مي كنند، از عقب افتادگي علمي ايران خبر مي دهند و اين كه اگر جنبش سبز پيروز شده بود يا رژيم اسلامي شكل نگرفته بود، امروز ايران در عرصه هاي علمي، پيشرفت هاي محيرالعقولي كرده بود. حرف من اين است كه نرخ رشد علمي ايران را كه شوراي نگهبان يا كيهان و سپاه اعلام نكرده اند. اين نرخ رشد را رسانه هاي آمريكايي و اروپايي و سايت هاي معتبر علمي مثل سايت «ساينتست» در لندن كه اعتبار جهاني دارد اعلام كرده. لندن كه عاشق چشم و ابروي آخوندها نيست.»
رامين شيرزاد خطاب به اپوزيسيون مي نويسد «اگر بدتان نيايد و اخم نكنيد، اجازه بدهيد بگويم كه بي سواد و عقب افتاده خود ما هستيم. اگر باور نمي كنيد نگاهي به ايران از چشم آمريكايي ها و اروپايي ها بيندازيد و نگاهي هم به خودمان. آقاي مزروعي و اميرارجمند و باطبي و گنجي و شيرين عبادي و كروبي و موسوي و خاتمي چه ويژگي علمي دارند؟ تقريبا هيچ! به قول كيهان در طنز معروف گفت و شنودش كه خود ما را هم كلي به خنده انداخت، سواد بسياري از ما يك كمي بيشتر از سواد خواندن و نوشتن است، اما، در آن طرف، برنامه هسته اي ايران، داد آمريكا و اسرائيل را بلند كرده است. خوب اگر پيشرفت هسته اي نداشتند كه اينهمه سر و صدا بلند نمي شد. نانو تكنولوژي و ساخت موشك و زيردريايي و سفينه فضايي و ماهواره هم كه دروغ نيست. همه مجامع علمي دارند اعتراف مي كنند.»
«رامين شيرزاد» در ادامه آورده است؛ «چرا خودمان را فريب مي دهيم. بي سواد ما هستيم نه كارگزاران رژيم.»
    


کرم بین و لطف خداوندگار


هرگاه که یکی از بندگان گنه کار پریشان روزگار دست انابت بامید اجابت بدرگاه حق جل و علا بردارد ایزد تعالی در وی نظر نکند بازش بخواند باز اعراض کند بازش بتضرّع و زاری بخواند حق سبحانه و تعالی فرماید (یاملائکتی قداستحییت من عبدی و لیس له غیری فقد غفرت له): دعوتش را اجابت کردم و حاجتش برآوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده همی شرم دارم


کـــرم بین و لطف خـــداونــد گــار          گنه بنده کرده است و او شرمسار


برگرفته از مجموعه آثار شیخ مصلح الدّین سعدی شیرازی (گلستان سعدی)


پول کلانی که نوری زاده از عربستان سعودی دریافت کرد

گفت: بعد از لو رفتن ماجرای پول كلانی كه نوری زاده از عربستان سعودی دريافت كرده است، برخی از ضد انقلابيون ديگر بدجوری به او حمله كرده اند.

گفتم: مگه بقيه گروههای ضدانقلاب فراری از آمريكا و اسرائيل و انگليس پول نمی گيرند كه به نوری زاده اعتراض كرده اند؟!

گفت: اتفاقاً نوری زاده هم خطاب به فريبا داودی مهاجر گفته است؛ مواجب گرفتن از عربستان بدتر است يا كشف حجاب به خاطر دلارهای آمريكا؟

گفتم: خب! ديگه چی؟!

گفت: وسط اين دعوا، پای ابراهيم نبوی و محسن مخملباف هم به خاطر دريافت کمک مالي از سفارت اسرائيل به ميان كشيده شده است.

گفتم: باغبانی متوجه شد كه پسربچه ای روی درخت زردآلو نشسته و مشغول خوردن است. با عصبانيت گفت؛ الان ميرم به پدرت شكايت مي كنم و راه افتاد كه برود. پسربچه گفت؛ كجا ميروي؟ بابام روی درخت گيلاس مشغوله!


لینک منبع

عکس ردیف ترین هنرپیشه سریال لاست!

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com
عکس ردیف ترین هنرپیشه سریال لاست

نام این بازیگر و مدل آمریکایی Josh Holloway میباشد که در بیستم جولای 1969 در ایالت سان جوزه کالیفرنیا متولد شد و هم اکنون نزدیک به  42 سال سن دارد، اگر زبان انگلیسی شما خوب است میتوانید مطالب بیشتری در مورد این بازیگر و مدل ردیف را داخل ادامه مطلب همین بخش بیابید..

ادامه نوشته